X
تبلیغات
عارفانه ها و عاشقانه ها

عارفانه ها و عاشقانه ها

از دوست بیادگار دردی دارم * کان درد را بصد درمان ندهم

پروردگـــــــــارا!
 
خواسته ام  در این جایگاه، یعنی جایگاه بنده فقیر ناامید،
 
آن است که:
 
گناهان گذشته ام را بیامرزی
 
و در باقیمانده عمرم،مرا از گناه باز داری



دوستان و همراهان همیشگی من !


ســــــــــــــــــــــــــــــــــلام

سلامی چو بوی خوش آشنایی          بدان مردم دیده روشنایی


   درودی چـو نـور دل پـارسایـان             بدان شمع خلوتگه پارسایی



بدون شک بار دیگر حضور در میان شما عزیزان برای بنده ی حقیر افتخار و

لطفی است از دریای الطاف کریمانه ی حق تعالی ؛ باید زبان به اعتراف

بگشایم که قلم به دست گرفتن آن هم زمانی که مخاطبانم قشری فرهیخته

و آشنا به مسائل روز می باشند کاریست بس دشوار ، لذا پیش از آغاز

سخنانم چنانچه لحن و یا قلم بنده ی حقیر خاطر مبارک شما سروران گرامی

را مکدر می نماید مراتب عذر و پوزش خود را اعلام می دارم /.

در ابتدای سخنانم از تمامی دوستانی که در طول مدتی که وبلاگ به روز

رسانی نگردید باز هم نگاه گرم و مهربانشان مایه ی دلگرمی اینجانب بود

کـمال تشکر و قدردانی ویـژه دارم و از سایر دوستانی که  به دلیل غـیـبـت

طولانی و عدم اطلاع رسانی از وضعیت خود باعث ناراحتی و رنجش خاطر

پاک و بی آلایش آنها گردیده ام عذرخواهی نموده و امـیـدوارم که بـا لـطـف    

ایزد منان و دعای خیر شما عزیزان فرصت جبران این قصور و کوتاهی که بنا

به دلایل مشکلات جسمانی  و عدم  صحت و سـلامـتـی پـدیـد آمد را بدست

آورده و بتوانم بار دیگر همراهی و صفای وجود شما دوستان بهتر از جان را در

کنار خود حس نمایم /.


در پایان بنا به رسم ادب این گل ها را تقدیم به پیشگاه پاک شما نموده  باشد

که بهانه ایی باشد برای بخشیدن و فراموش نمودن قصور ایجانب/.

 
 دوستدار همیشگی شما                  

سعید صادقی میرعزیزی




برچسب‌ها: عارفانه ها, عاشقانه ها, عاشقانه ها و عارفانه ها, فقر, غم
نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 0:22 توسط سعید صادقی میرعزیزی| |

بنشينيم و بينديشيم


اين همه با هم بيگانه


اين همه دوری و بيزاری


به كجا آيا خواهيم رسيد آخر؟


و چه خواهد آمد بر سرما،



با اين دلهای  پراكنده



جنگلی بوديم،


شاخه در شاخه همه آغوش


ريشه در ريشه همه پيوند


وينك انبوه درختانی تنهاييم



مهربانی ، به دل بسته ما مرغی ست


كز قفس در نگشاديمش


و به عذری كه فضايی نيست


وندرين باغ خزان خورده


جز سموم ستم آورده هوايی نيست


ره پرواز نداديمش





" استاد هوشنگ ابتهاج "






برچسب‌ها: عارفانه ها, عاشقانه ها, عاشقانه ها و عارفانه ها, فقر, غم
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1392ساعت 0:44 توسط سعید صادقی میرعزیزی| |



هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده ؟


قیمت یه روز بارونی چنده ؟ یا یه بعد از ظهر دلنشین آفتابی رو چند میخری ؟


حاضری برای بو کردن یه بنفشه ی وحشی یه اسکناس درشت بدی؟


چرا ابرا تمام وجودشون رو روی سرت گریه می کنن ؟ ابر تموم انرژی

خودش رو به موجودات زمین میده ؛ به نظرت


ماهیانه می گیره یا قرار دادی کار میکنه ؟


چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته میشه ؟ برای این کارش چقدر      

می گیره ؟


چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم ؟


تا حالا برای شنیدن صدای بلبل زیر درخت پول دادی؟


قشنگ ترین سمفونی طبیعت ، صدای دریا تو شب مهتابه ؛ تا حالا براش

بلیط خریدی ؟


اونایی که همه چیز رو با پول می سنجن ؛ تا حالا از خودشون پرسیدن قیمت

سلامتی چقدره ؟


قیمت دست و پا و چشم سالم چقدره ؟


اصلا کی می دونه بابت اشرف مخلوقات بودن چقدر باید پول بدیم ؟؟!


خنده داره نه !!؟


ما موجودات خاکی اگه یه روز فقط یه روز اینا رو ازمون بگیرن زمین و زمان رو


به فحش و بد و بیراه می بندیم !


چی خیال کردیم ؟!! پشت قبالمون که ننوشتن ! اینها همه نعمت ولطفه که


ما به حساب حق و حقوق خودمون میذاریم !!!


که اگه صاحبش ، خدا رو می گم ، بخواد

می تونه آنی همه رو ازمون بگیره ...


به این سوال ها و جواباشون فکر کن ! اونوقت می فهمی چرا تو این دنیا

زندگی می کنی !؟


"به زندگیت ایمان داشته باش ،تا تموم قشنگی های دنیا مال تو باشد ..."




برچسب‌ها: عارفانه, عاشقانه, عارفانه ها و عاشقانه ها, عاشقانه ها, عارفانه ها
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 1:26 توسط سعید صادقی میرعزیزی| |

این روز ها آرزوی پنهانی ام همین است ...


یک شبی همه ی خودم را در آغوشت پیدا کنم ...


تنها همین ...



برچسب‌ها: عارفانه ها, عاشقانه ها, عارفانه ها و عاشقانه ها, غم, فقر
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1392ساعت 10:13 توسط سعید صادقی میرعزیزی| |

بسم الله الرحمن الرحیم




 " الهی ! نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی "



دوستان و همراهان همیشگ
ی من !


ســــــــــــــــــــــــــــــــــلام

سلامی چو بوی خوش آشنایی          بدان مردم دیده روشنایی

   درودی چـو نـور دل پـارسایـان             بدان شمع خلوتگه پارسایی



خداوند سبحان را شاکر و قدر دان می باشم که بار دیگر

افتخار هم کلامی و هم صحبتی

با شما دوستان و فرهیختگان عزیز را دارا می باشم .

بدون شک و به یقین حضور در جمع شما یاران و همراه هان همیشگی

که حتی در نبود بنده ی حقیر ، اینحانب و بخصوص وبلاگ را مورد لطف و

مهربانی خود قرار داده اید سعادت و افتخاریست که شاید نصیب

 کمتر کسی گردد !لذا این لطف و محبت شما را سپاس گفته  و

بنا به در خواست شما عزیزان بهتر از جان ، همان هایی

که بوی دوستی و محبت شان حتی در فضای مجازی

هم به مشام می رسد  بنده ی حقیر تصمیم به ادامه ی

فعالیت وبلاگ گرفته تا بلکه پاداش  و هدیه ایی نا قابل از

جانب برادر کوچک شما در مقابل

دریای بی کران الطاف سخاوت مندانه ی شما باشد .

انشاا... که مورد قبول واقع گردد .


دوست دار همیشگی شما

" سعید صادقی میرعزیزی "

بیست و پنجم خرداد ماه یکهزار وسیصد و نود و دو




برچسب‌ها: عارفانه ها و عاشقانه ها, عارفانه ها, عاشقانه ها, دوست داشتن, غم
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 23:54 توسط سعید صادقی میرعزیزی| |


برچسب‌ها: عارفانه ها و عاشقانه ها, فقر, درد ورنج, غم, عاشقانه ها
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 0:50 توسط سعید صادقی میرعزیزی| |


با سلام خدمت یکایک شما عزیزان بهتر از جان همانگونه که اطلاع دارید

در پست قبل با عنوان " زمـــان " از شما دوستان خواسته شد که نظرات

خود را در رابطه با تصویر مربوط به این پست بیان کنید و خوشبختانه استقبال

خوبی از جانب شما دوستان فرهیخته صورت گرفت که جا داره همین جا از

شما عزیزان که نظرات خود را بیان داشتید کمال تشکر و قدر دانی را

بجا آورم ؛ حال از شما دوستان وبازدید کننده های فرهیخته تقاضا مندم که

از بین نظرات خود یک نظر را بعنوان بهترین نظر انتخاب نموده ونام فرد نظر دهنده

را در بخش نظرات مربوط به همین پست ( نـــظــز ســنـــجـــی ) وارد نمایید

تا در پایان جمله و کامنت اون فرد بعنوان کامنت منتخب در بالای تصویر پست

" زمان " با ذکر نام همان فرد نوشته شود .

ضمنا به اطلاع میرساند که این کار برای پست های جدید نیز ادامه خواهد یافت .

پیشاپیش از حضور و نظر شما بازدید کننده های فرهیخته که وبلاگ رو متعلق

به خود میدانید سپاس گذارم.

دوست دار همیشگی شما


" سعید صادقی میرعزیزی "


برچسب‌ها: عارفانه ها و عاشقانه ها, فقر, درد ورنج, غم, عاشقانه ها
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 1:19 توسط سعید صادقی میرعزیزی| |

سلام

از همه دوستان تقاضامندم برداشت خودشون رو از تصویر بنویسن


برترین نظر 


در مورد مرگ باید، مانند عشق سخن گفت. با صدایی آرام و عاشق. تنها باید کلمه هایی ساده به کار برد. کلمه هایی که مناسب یکتایی و یگانگی این مرگ باشد؛ واژه هایی ساده که با ملایمت این عشق، تناسب داشته باشد ...

علی اصغر



برچسب‌ها: عارفانه ها و عاشقانه ها, عارفانه و عاشقانه, زمان, درد ورنج, فقر
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 0:11 توسط سعید صادقی میرعزیزی| |

سلام بر همه ی دوستان و همراهان عزیز تر از جان


راستش یکی از بازدید کننده های خوبمون یه نظر خصوصی


گذاشتن  دوس داشتم همه نسبت به نظر وانتقادشون اطلاع پیدا کنن





برچسب‌ها: عارفانه ها و عاشقانه ها, فقر, درد ورنج, تضاد طبقاتی
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 1:31 توسط سعید صادقی میرعزیزی| |


تا کجا به پرواز ادامه می دهی ای پرنده ی آزاد ...


برچسب‌ها: عارفانه ها و عاشقانه ها, دردورنج, فقر, تضادطبقاتی, جملات بزرگان
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 0:48 توسط سعید صادقی میرعزیزی| |

Design By : nightSelect.com